تبليغاتX
پرسش ها

پرسش ها

جایی برای واکاوی پرسش های اقتصادی،سیاسی و فرهنگی

نبرد بی پایان هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد

 

  متن زیر چکیده تحلیلی درباره تقابل های نظری و عملی  هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد در حوزه های سیاست و اقتصاد است که دوشنبه ۲۸ مرداد در روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شد.برای دیدن متن کامل اینجا راکلیک کنید.

 

دگرگونی‌های شتابان از ویژگی‌های پایدار و همیشگی ایران است و به سختی می‌توان سال و ماهی را از جهت درجه و سرعت تحول از سال و ماه‌های دیگر متمایز کرد. حتی روزگاران سکون و ثبات هم آبستن غلغله‌هایی هستند که نوعا قابل پیش‌بینی اند و متصل به دوران آرامش. در سالیان اخیر مدام از مدت دوره‌های سکون و سکوت و انتظار کاسته شده و بر دوره‌های پرحادثه افزوده شده است. مراد از حادثه در این نوشته، معنای متداول آن یعنی جدال فیزیکی نیست، بلکه اشاره به خبرهای غافلگیرکننده در بطن روندهای عادی و جاری دارد. مرداد امسال سراسر آکنده از تحولات غافلگیرکننده بود. ایران، کماکان موضوع مذاکره و طرف مذاکره قدرت‌های غربی بود. نشانه‌های تشنج زدایی در روابط سوریه و اسرائیل و زمزمه عادی سازی روابط دمشق و تل آویو بر سیاست منطقه‌ای ایران سایه انداخت و سفر بشار اسد به تهران را رنگی سوای سفرهای پیشین او داد. بحث گشایش دفتر دیپلماتیک آمريكایی‌ها در تهران همچنان از موضوعات داغ باقی ماند. سفر محمود احمدی‌نژاد به ترکیه موضوع بحث‌هایی تازه درباره سطح کنونی روابط تهران- آنکارا شد و منتقدان چپگرای دولت این سفر را موجب کاهش اقتدار دولت ایران ارزیابی کردند. ناکامی در حصول توافقی درباره سرمایه‌گذاری ترکیه در صنایع گاز ایران تا حدودی پیش‌بینی منتقدان را به واقعیت نزدیک کرد. علی اکبر ولایتی که به خاطر نوشتن مقاله‌ای حساس در روزنامه‌های غربی با شماتت ضمنی جناح دولت روبه‌رو شده بود، کماکان موضوع مطبوعات غرب بود و مجله انگلیسی اکونومیست با الهام از مقاله ولایتی و گرته برداری از جمله آغازین مقاله(چه کسی بر ایران حکومت می‌کند)مقاله‌ای بلند نوشت...

در کنار این مباحث که عمدتا ادامه مباحث ماه پیش بود مشکلات اقتصادی و تکاپوی دولت برای خروج از نابسامانی‌ها با سخنان هشدارگونه آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی در هم تنیدند و پرونده تازه‌ای در مناقشه قدیمی بین حامیان اقتصاد آزاد به سبک‌ هاشمی رفسنجانی و هواداران اقتصاد توده پسند به شیوه احمدی‌نژاد گشوده شد. طرفه اینکه در این مناقشه طهماسب مظاهری، رييس بانک مرکزی و عضو کابینه احمدی‌نژاد به سیاق یک سال گذشته در چارچوب «پارادایم‌هاشمی» سخن می‌گوید و سخت می‌کوشد دولت را به وادی اقتصاد آزاد بکشاند و از غلتیدن به شیوه‌های دستوری و ترجیحی دور کند. این تلاش، مظاهری را در برابر «پارادایم احمدی‌نژاد» قرار داده است. دفاع مظاهری از پارادایم‌ هاشمی که در ماه‌های اخیر در قالب مقاومت در برابر کاهش دستوری نرخ بهره نمود یافته، در هفته دوم مرداد ماه با واکنش تند رييس‌جمهور روبه‌رو شد. احمدی‌نژاد در نامه‌ای که از صدا و سیما خوانده و در روزنامه‌ها چاپ شد، بانک مرکزی را مکلف کرد که ظرف یک ماه بانک‌های دولتی را به پرداخت وام با بهره پايین وادار کند. در ماه‌های اخیر و در پی کاهش نرخ بهره و کاهش سپرده گذاری مردم در بانک‌ها و ایضا امتناع وام گیرندگان از پرداخت اقساط خود، بانک‌ها پرداخت وام را متوقف کرده‌اند. دوشادوش بحث بانک‌ها و بحث قدیمی‌تر طرح جراحی اقتصادی رييس‌جمهور، بحث کاهش نرخ برابری دلار بر سر زبان‌ها افتاد و همانگونه که انتظار می‌رفت، این بحث نیز سرآغاز مناقشه‌ای تازه شد. اما ظهور و افول بحث این طرح چنان کوتاه بود که مجالی برای تقابل پارادایم‌ها پیش نیامد و به همین علت منتقدان مجال چندانی برای نشان دادن آثار سوء این طرح پیدا نکردند. اما جدال فرضی حامیان این دو پارادایم بر سر نرخ ارز را می‌توان این‌گونه بازسازی کرد: یک سر این بحث حامیان پارادایم ‌هاشمی هستند که با تقویت مصنوعی ریال در برابر دلار مخالفند و سر دیگر مناقشه هواداران پارادایم احمدی‌نژاد هستند که امیدوارند با «تقویت ریال»، هم راهی برای خروج اقتصاد از تنگناهای کنونی بیابند و هم اینکه مهر قهرمانی «تقویت پول ملی» را بر پیشانی خود بزنند. شگفت آور اینکه بر اساس شنیده‌هایی که هنوز تکذیب نشده پیشنهاد دهنده طرح افزایش نرخ برابری ریال در برابر دلار علینقی خاموشی بوده که سال‌هاست به شناخت الزامات اقتصادی و اکراه از روش‌های دستوری در اقتصاد شهرت دارد‌. به هر حال ماجرای جراحی اقتصادی ادامه دارد و ماجرای نرخ ارز برای دومین بار طی دو سال اخیر به حاشیه رفت، اما نبرد پارادایم‌ها همچنان ادامه دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط محمود صدری  | 

این کامنتی است که بر یکی از مطالب سایت "مهجاد" www.mahjad.net در نقد توقف انتشار ماهنامه دنیای اقتصاد گذاشته ام :

 

دوستان عزیز مهجاد.از توجه و لطفی که به ماهنامه دنیای اقتصاد دارید سپاسگزارم.ولی از باب روشنگری و رعایت و یادآوری قاعده انصاف لازم می دانم توضیحی بدهم و امیدوارم سخنانم توجیه سانسور تلقی نشود.

1- قانون مطبوعات ایران صراحت دارد که با یک مجوز بیش از یک نشریه نمی توان منتشر کرد و  معاونت مطبوعات داخلی ارشاد با استناد به همین قانون خواستار توقف انتشار ماهنامه دنیای اقتصاد شده و شاید عنوان "توقیف" لفظ مناسبی برای توصیف وضع پیش آمده نباشد.

2- چنین پدیده ای در گذشته سابقه داشته است.از جمله در دولت آقای خاتمی انتشار همشهری ماه غیر قانونی تشخیص داده شد.

3- استدلال ما برای انتشار ماهنامه این بود که روزنامه های دیگر کشور سالهاست ضمایمی به صورت منظم منتشر می کنند و ارشاد با آنها با تسامح برخورد می کند و بر اساس این رویه با دنیای اقتصاد هم با تسامح برخورد خواهد شد و ماهنامه ، بسط کمی روزنامه تلقی خواهد شد نه انتشار نشریه ای جدید.

4- پیگیری های حقوقی برای اخذ مجوز جداگانه برای مجله هفتگی دنیای اقتصاد ادامه دارد و امیدوارم با توجه به اینکه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای اجابت این خواسته هیچ منع قانونی ندارد بزودی شاهد انتشار مجدد مجله و این بار به شکل هفته نامه باشیم.

+ نوشته شده در  جمعه 18 مرداد1387ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط محمود صدری  | 

خبرنگاران ایران!به حسینیه ارشاد بیایید

 

 فردا 17 مرداد روز خبرنگار است.قرار است در این روز انتخابات هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه نگازان برگزار شود.در این انتخابات شور و هیجانی بیش از سالهای گذشته دیده می شود اما هنوز این نگرانی هست که مبادا حضور کمرنگ اعضا  مانع برگزاری انتخابات شود و و همین واقعه مستمسک حقوقی محکمی در اختیار وزارت کار و امور اجتماعی قرار دهد تا  انحلال انجمن را که اکنون محل اختلاف است  جامه قانونی بپوشاند.من با وجود اینکه اصلا امیدوار نیستم انجمن بتواند ازکلاف  مشکلات و گرفتاری های اعضای خود گرهی جدی بگشاید اما با یک انتظار حداقلی از دوستان مطبوعاتی ام درخواست می کنم حتما در انتخابات شرکت کنند.همه آنچه می توان از افزایش اقتدار قانونی انجمن انتظار داشت این است که چند هزار روزنامهنگار مقیم تهران و دیگر شهرها باشگاهی برای همنشینی داشته باشند.چنین باشگاهی حکم معبدی را دارد که اگر هم هیچ شفایی ندهد در هنگامه قطع امید از پزشکان پناهگاهی برای آرام کردن روح بی قرار می تواند باشد.اگر انجمن همین اندازه کارایی داشته باشد ارزش این را دارد که روز پنجشنبه  همگی برای دیدار یکدیگر به حسینیه ارشاد برویم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط محمود صدری  | 

موضع قذافی و مخمصه ای که ایران در آن گرفتاراست



از نخستین روزهای شکل گیری جمهوری اسلامی یکی از شاخص های دوست یابی ایران در سطح جهانی،نوع موضعگیری کشورها در برابر آمریکا بوده است.هر کشوری که عیار ضدیتش با آمریکا بیشتر بود دوست نزدیکتری تلقی می شود و هرچه رابطه کشوری با آمریکا نزدیکتر باشد بدگمانی جمهوری اسلامی هم به آن کشور بیشتر است.تنها استثنا اتحاد شوروی بود که جمهوری اسلامی ازبیم شبهه نزدیک شدن به کمونیست های ملحد در موضعگیری های لفظی با احتیاط عمل می کرد.زمانی یکی از رژیم های دوست و برگزیده جمهوری اسلامی رژیم معمر قذافی رهبر غیر عادی لیبی بود.در دهه 1980 که رژیم قذافی ضد آمریکایی بود ایران با آن دوستی می کرد و این دوستی چنان برایش مهم بود که حتی از کنار ماجرای ناپدید شدن امام موسی صدر در لیبی با سکوت یا انتقادهای ملایم و بی اثر عبور می کرد.حالا چند سالی است قذافی با حفظ همه ویژگی های عجیب و غریبش به غرب و آمریکایی ها نزدیک شده و بی محابا علیه جمهوری اسلامی سخن می گویدقذافی دیروز(سه شنبه 15 مرداد)از جمهوری اسلامی خواست "تلاش بیهوده" برای دستیابی به تکنولوژی هسته ای را کنار بگذارد و راه ورود به جامعه جهانی را بپیماید.حالا جمهوری اسلامی می ماند و نصیحت های قذافی و گذشته ای که صرف این مرد کرده است.من نمی دانم دولتمردان اساسا قذافی را خورندپاسخگویی تشخیص خواهند داد یا نه.اماروشن است که هر پاسخی به رهبر غیر عادی لیبی تبعات ویرانگر دارد.جمهوری اسلامی اگر قذافی را بابت این کار محکوم کند ناچار است به این پرسش هم پاسخ دهد که مگر قذافی تغییر ماهیت داده که دولت ایران دیگر او را دوست و متحد نمی داند؟ پاسخ این پرسش قطعا منفی است.قذافی همین هفته پیش کل روابط لیبی را با سوئیس به هم ریخت آن هم با این توجیه که در سوئیس به پسرش بی احترامی شده است.اگر هم ایران بخواهد پاسخ قذافی را ندهد هم چوب را خورده و هم پیاز را.زیرا هزینه همپیمانی با رهبر غیرعادی لیبی را در گذشته پرداخته و حالا هم باید حرف های نامربوط او را تحمل کند و دندان روی جگر بگذارد.این مخمصه ای که اکنون دولت ایران در آن گرفتار شده محصول فقدان نظریه ای ایجابی و مشخص در حوزه سیاست خارجی و محصور کردن این امر مهم در اصل آمریکا دوستی یا آمریکا ستیزی کشورهای دیگر است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط محمود صدری  | 

پاسخ به سه پرسش درباره راستگرایان و چپگرایان ایرانی


درنخستین مطلب وبلاگ سه پرسش طرح کردم و حالا می کوشم پاسخ هایی به آنها بدهم.پرسیده بودم : ریشه چرخش  اقتصادی راستگرایان و چپگرایان ایرانی چیست ؟ اگر این گروهها واقعا اقتصاد آزاد را گزینه بهتری برای اداره امور اقتصادی می دانند چرا به همه لوازم آن مانند آزاد سازی قیمت ها ، مقررات زدایی و خصوصی سازی تن نمی دهند؟ چرا برای یادگیری علم اقتصاد به اقتصاددانانی که پیش از آنها مدافع اقتصاد آزاد بوده اند مراجعه نمی کنند؟

آشنایی ایرانیان با تمدن غرب که آبشخور اصلی راستگرایی و چپگرایی است با تاخیری تاریخی و درست از نقطه ای آغاز شد که جهان اندیشه در وضع عدم تعین و بی ثباتی به سر می برد و جنگ چپ و راست در مرحله تعیین سرنوشت بود. از مراودات تجاری محدود ایرانیان با غرب در زمان حکومت های صفویه و زندیه  که بگذریم  نخستین ارتباطات فکری ایرانیان با غرب در زمان ناصرالدین شاه قاجار آغاز شد.بانیان این کار هم میرزا تقی خان امیر کبیر و میرزاحسین خان سپهسالار بودند. این دو مصلح اجتماعی مانند دیگر سیاستمداران ایرانی قرن نوزدهم ، تنها چیزی که از تمدن غرب می فهمیدند این بود که در مغرب زمین "کارها حساب و کتاب دارد".این تشخیص مصلحان سیاسی و اجتماعی تشخیصی درست اما برآمده از غریزه  بود و نشانه ای در دست نیست که بتوان این شناخت را مبتنی بر درک علمی و روشن از فرهنگ غرب به شمار آورد.در واقع مصلحان ما "آثار فرهنگ غرب"را می دیدند اما از مبانی و آبشخور این آثار بی اطلاع بودند.این وضع در دوره های بعد یعنی در هنگامه انقلاب مشروطیت بدتر شد.زیرا امیر کبیر و سپهسالار دست کم در عمل و بر اساس تقلید از مغرب زمین در مسیر درست گام بر می داشتند اما متفکران برجسته عهد مشروطه –شاید با دو استثنا که اولی آخوند خراسانی سنتگراست و دومی میرزا ملکم خان غرب شناس-تقریبا همگی یا آغشته به تفکرات بادکوبه ای یا همان سوسیالیسم بدوی روسی بودند یا دل در گرو قرائتی لوچ و ناقص از لیبرالیسمی داشتند که یحتمل آن را در آثار بزرگان لیبرالیسم نخوانده بودند بلکه در خیابان های لیبرال ستیز پاریس آموخته بودند.نتیجه این شد که عمل مصلحانه در غیاب تئوری مصلحانه شروع شد و از درون آن سه جریان عقیم سر برآورد:ملیون به گمان خود لیبرال بودند اما درواقع مروج اشکالی از سوسیالیسم فرانسوی شدند.چپگرایان گمان می کردند کمونیستند اما در واقع رادیکال هایی بودند که حتی آثار مارکس را نخوانده بودند و مذهبیون با پشت کردن به سنت های فقهی، مروجان عرفان انقلابی و اسلام سیاسی شدند.این دریافت های غیر عالمانه از لیبرالیسم،سوسیالیسم و اسلام  باعث اغتشاش نظری دامنه داری شد که با 80 سال تغذیه مداوم به صورت توامان در جان ایرانیان بالیدند و در سال 1357 به کالبد انقلابیون خلیدند.حکومت برآمده از اجماع ملیون،مذهبیون و کمونیستها از همان آغاز کار با تناقض های نظری و عملی دست به گریبان شد.می خواستند مردمان از نظر سیاسی آزاد و به لحاظ اقتصادی برابر باشند و درعین حال رسالت تاریخی خود را در برابر زحمتکشان و ستمدیدگان جهان انجام دهند.این هدف ها و روشهایی که برای تحقق آنها برگزیده شد اولا نسبتی با لیبرالیسم  و اسلام رایج در حوزه های علمیه نداشتند و ثانیا ناسازگار بودند و لاجرم محکوم به شکست. حالا سه دهه است که مذهبیون ایران در غیاب حضور فیزیکی رقیبان ملی گرا و چپگرا- و البته استمرار حضور عقیدتی آنان- به فراخور نسبت خود با قدرت سیاسی وبه علت التزام نداشتن به هیچ نظریه شناخته شده ای گاه چپ می شوند و گاه راست.آنگاه که بر سر قدرت هستند اقتضائات سیاست ورزی ایرانی آنان را به سوی پوپولیسم و اقتصاد دولتی می کشاند و آنگاه که از قدرت دور می شوند و پاسخگوی افکار عمومی نیستند موضعی  دیگر می گیرند که آکنده از تناقض است.از سویی دولت وقت را شماتت می کنند که چرا "به فکر نان مردم نیست"و از سوی دیگر بر دولت می شورند که چرا اصلاحات اقتصادی-که خلاف مطالبه قبلی است-نمی کند و راه پوپولیسم می پیماید.واین قصه در هر چرخش قدرت سیاسی تکرار می شود.دست آخر و به عنوان پاسخی کوتاه به پرسش سوم  باید گفت :کسانی که کسب قدرت را بر هر عقیده ای ترجیح دهند نیازی هم به رجوع به آراء متفکران نمی بینند و چه بسا آشفتگی نظری را آبشخور پرباری برای کسب،حفظ و بهره برداری از قدرت بدانند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط محمود صدری  | 

خبرنگاران ايراني؛ملت بي‌قدرت،دولت پرقدرت

 

سایت جدید انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران( http://www.aoij.ir  )  دو روز پیش کار خود را آغاز کرد. دوست عزیزم آقای ابوالحسن مختاباد پیشنهاد نوشتن یادداشتی درباره روزگار مطبوعات و روزنامه نگاران ایرانی داد که موجب افتخارم شد. ضمن آرزوی کامیابی برای همکارانمان در هیات مدیره انجمن این یادداشت را به خوانندگان عزیز وبلاگ پرسش ها تقدیم می کنم . این یادداشت پاسخی به این پرسش است که "چرا روزنامه نگاران و روزنامه های ایرانی بی قدرت هستند؟"


روزنامه نگاری هم مانند دیگر پدیده های جدید به صورت نارس وارد ایران شد. مرادم از نارس بودن این است که اول دیده شد که مردم مغرب زمین که پیشرفته اند در کنار سایر نهادهای دمکراتیک نشریاتی هم دارند که هر کس هر چه بخواهد در آنها می نویسد و حاکمان هم حق تعرض به روزنامه نگار و صاحبان بنگاههای مطبوعاتی را ندارد. از این مشاهده نتیجه گرفته شد که اگر ما خواهان پیشرفت هستیم پس باید روزنامه داشته باشیم.
در هنگام تصمیم گیری روشنفکران برای انتشار روزنامه – چه روزنامه ای که مخصوص دربار ناصرالدین شاه طراحی شد و چه روزنامه هایی که فی المثل فرخی یزدی یا میرزاده عشقی و میرزا جهانگیر می خواستند با آنها حکومت را رسواکنند-غفلتی شد که برای همه انواع جراید یک سرنوشت را رقم زد: همه می خواستند از هیچ،چیزی بیافرینند. حال آنکه در مغرب زمین از عهد باستان تا دوران جدید ابتدا معلوم بود که قرار است چه چیزی نوشته شود.فی المثل در دوران حکمرانی ژولیوس سزار در رم باستان چیزی شبیه روزنامه یا بولتن منتشر می شد. این روزنامه در واقع خبرنامه ای بود که به صورت سنگ نبشته به دیوارهای شهرآویخته می شد.در این روزنامه های سنگی فقط اطلاع رسانی می شد .اگر هم سخنی از سیاست به میان می آمد نقل "رویداد" های مجلس قانونگذاری و "استدلال"های سناتورها بود. نخستین روزنامه های دوران جدید غرب هم که از اوایل سده هفدهم در سرزمینی که امروزه آلمان خوانده می شود منتشر شدند کمابیش همین وضع را داشتند.روزنامه نگاری روایی سده های بعد هم شکل کمال یافته همین روش ها بودند.
در نیمه قرن نوزدهم که روزنامه های ایرانی اندک اندک پدید می آمدند آشنایی ایرانیان با مفاهیم و سنت های غربی که روزنامه نیزبر آمده از آن بود تازه آغاز شده بود.چیزهایی که نواندیشان ایرانی از غرب آموخته بودند یکسره با باورهای عمومی ومنویات حکومتی در تعارض بود.
نواندیشان می خواستند مروج آزادی باشند حال آنکه نه دولت آن را می خواست نه ملت.طنز تاریخی است که روشنفکران وکیل مدافع مردمی شده بودند که طرف دعوا یعنی حکومت را به وکیل خود یعنی روزنامه ها ترجیح می دادند. از غلغله بخش کوچکی از شهرنشینان که بگذریم نشانه ای از رویکرد عمومی به روزنامه در ایران دیده نمی شود-حتی در دوران طلایی پس از شهریور20 . علت این امتناع تا حدودی مشخص است. روزنامه هم مانند هر کالایی با مزیت هایش مورد داوری عمومی قرار می گیرد و در چارچوب منطق اقتصادی خریده می شود. به طور معمول بدترین دولت های ایران چیزی بیش از بهترین نشریات برای عطا کردن به مردم در اختیار داشته اند.دولت های ایران از عهد قجرها تا امروز بر منابع ثروت از خراج ملک گرفته تا نفت خام ودیگر کالاهای پولساز مسلط بوده اند .عواید این تملک برای دولت مالک  اغواکننده و برای رعیت چشم انتظار فرصتی برای کسب عطیه ای بوده است.طبیعی است که رعیت نان و گوشت و شکر و سایر اقلام حیاتی را بر واژه و خبر و تحلیل وشعر و قصه و آگاهی و... ترجیح دهد. روزنامه غربی چه در عهد ژولیوس سزار که پر قدرت بود اما قدرتش مطلق و یگانه نبود و چه در دوران جدید که دولت ها اساسا مالی برای بخشش به شهروندان و قدرتی برای به انقیاد کشیدن آنان ندارند کالایی با مزیت اقتصادی بالا شمرده می شود.زیرا شهروند غربی ناگزیر به انتخاب بین روزنامه ضعیف و بی نان با دولت قوی و نان آور نیست.بلکه روزنامه برای او کالایی است مانند دیگر کالا ها که فقط در رقابت با همگنانش و کالاهای دیگر انتخاب می شود.
این وضع موجب شده است روزنامه نگاران ایرانی به جای آنکه راویان بیطرف(نه بی نظر)واقعه باشند به پاره ای از جنگ قدرت و معمولا در اردوگاه طرف مغلوب تبدیل شوند و بی آنکه خود انتخاب کرده باشند قربانی بحران طرفداری شوند. روزگاری که امروز روزنامه نگاران ایرانی در آن به سر می برند و از جمله فرو ریختن سقف باشگاه همنشینی آنان محصول فقدان بخش خصوصی پرقدرت و احزاب سیاسی منسجمی است که بتوانند سیاست را  قاعده مند و سیاستمداران را مشروط و محدود کنند. در غیاب این دو نیرو روزنامه نگاران به مبارزانی تبدیل شده اند که بی زره و جان پناه برای ستیزندگان سیاسی شمشیر تیز می کنند تا دور شیفتگان قدرت را تسلسلی پیش آید شایسته خواهش آنان. غرض اینکه طفل نارس مطبوعات ایران را چاره ای اگر باشد رجحان بخشیدن به راههای توانمند کردن ملت در حوزه اقتصادی است و این میسر نمی شود مگر وادار کردن دولت به دست برداشتن از روی اموال عمومی و ترک رقابت رسانه ای بی قاعده و ناعادلانه حکومت با مطبوعات. اولی مطالبه ای عمومی است که سه دهه است عالمگیر شده و دومی مطالبه ای صنفی است که احدی نمی‌تواند آن را نادیده انگارد یا به سیاست بیالاید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط محمود صدری  |