<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پرسش ها</title>
<link>http://msadri.blogfa.com/</link>
<description>جایی برای واکاوی پرسش های اقتصادی،سیاسی و فرهنگی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 08 Nov 2009 07:01:15 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تركيه، مشكل ايران را حل نمي‌كند</title>
<link>http://msadri.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;U&gt;این مطلب در روزنامه دنیای اقتصاد ۱۷ آبان چاپ شده است&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;محمد البرادعي، مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي كه هفته‌هاي آخر رياستش را بر اين نهاد بين‌المللي مي‌گذراند، اصرار دارد حتما پرونده هسته‌اي ايران را به فرجام برساند.به همين علت، مدام مي‌كوشد با ارائه طرح‌هاي تازه، جمهوري اسلامي را به پذيرش يكي از آن‌ها متقاعد كند. تازه‌ترين پيشنهاد البرادعي اين است كه ايران، اورانيوم 5/3درصد خود را به تركيه بفرستد و اورانيوم غني‌شده مناسب براي فعاليت‌هاي صنعتي را از اين كشور پس بگيرد.&lt;BR&gt;طبيعي است كه غني‌سازي مورد نظر نه در خاك تركيه، بلكه در جايي مانند روسيه يا يكي از كشورهاي اروپايي انجام مي‌شود. پيشنهاد البرادعي روز جمعه توسط خبرگزاري آمريكايي بلومبرگ اعلام شد و ديروز خبرگزاري ايراني ايسنا، خبر داد كه اين پيشنهاد مربوط به مدت‌ها پيش است و در همان زمان ايران آن را رد كرده است. &lt;BR&gt;اين دو خبر هنوز توسط مقام‌هاي رسمي ايران تاييد نشده است، اما قراين و سوابق پرونده هسته‌اي نشان مي‌دهند كه اين خبرها مي‌تواند درست باشد، البته از اين دو خبر هنوز نمي‌توان استنباط كرد كه ايران رسما چنين پيشنهادي را خواهد پذيرفت يا نه.اما اين موضوع كاملا روشن است كه تغيير كشوري كه قرار است واسطه داد و ستد اورانيوم با غناي پايين و اورانيوم با غناي بالا شود، نمي‌تواند در استراتژي جمهوري اسلامي تغييري ايجاد كند. نكته مهم از نظر منافع ايران، اين نيست كه روسيه و فرانسه واسطه كار باشند يا تركيه؛ بلكه نكته مهم و اصلي اين است كه ايران در گذشته هم پيشنهادهاي مشابهي دريافت كرده و هيچ يك از آنها را تامين‌كننده منافع خود نيافته است. يك دهه پيش كه ايران با تعليق موقت غني‌سازي اورانيوم موافقت كرد، ما‌به‌ازايي كه مي‌توانست دريافت كند، همين تحويل گرفتن اورانيوم غني‌شده بود؛ اما دولت وقت ايران استدلال كرد كه ايران براي خريد اورانيوم از كشورهاي ديگر، به موافقت كشورهاي غربي و حتي مجوز آژانس نيازي ندارد و مي‌تواند با استناد به بند 4 معاهده ان پي تي، اورانيوم مورد نياز خود را تامين كند.در آن زمان استدلال ايران اين بود كه حاضر است در خلال مذاكرات با كشورهاي اروپايي، غني‌سازي را تعليق كند و پس از كسب نتيجه و اعتمادسازي، بار ديگر كار خود را از سر بگيرد.&lt;BR&gt;دولت كنوني، يك گام از دولت قبلي جلوتر گذاشت و اعلام كرد حتي در خلال مذاكرات براي اعتمادسازي، نيازي به توقف يا تعليق غني‌سازي نيست، اين تصميم دولت كه خود دولتمردان آن را رفتاري عزتمندانه توصيف كرده‌اند،‌راهي تازه گشوده است كه ديگر هرگونه انعطافي حتي در حد انعطاف مشروط دولت قبلي را هم بر نمي‌تابد. در چنين فضايي، هرگونه طرحي كه متضمن توقف، تعليق و حتي كند شدن سرعت غني‌سازي در ايران باشد، عقب‌نشيني و عدول از مواضع اصولي جمهوري اسلامي تلقي خواهد شد. همين ملاحظه است كه طرح‌هاي آقاي البرادعي و طرح‌هاي مشابه آن را عقيم خواهد گذاشت، زيرا دولت آقاي احمدي‌نژاد، احتمالا نمي‌تواند آن بخش از كارها و روش‌ها و مواضع دولت پيش از خود را كه بارها در نكوهش آن سخن گفته است، اخذ كند. به همين دليل مي‌توان گفت به لحاظ منطقي، طرح‌هاي اخير آقاي البرادعي، بسيار ديرهنگام ارائه شده‌اند و بعيد مي‌نمايد كه برگي درخشان به كارنامه مديريت وي به آژانس بين‌المللي انرژي اتمي بيفزايد. شايد تصور آقاي مديركل اين بوده است كه روابط حسنه تهران و آنكارا، محمل نيرومندي است كه حس اعتماد را در جمهوري اسلامي تقويت خواهد كرد. اما پيشينه روابط خارجي ايران نشان مي‌دهد كه به جز دشمني پايدار با ايالات متحده و اسرائيل، در سياست خارجي تهران هيچ دوست و دشمن دائمي ديگري وجود ندارد و لبخندهاي اخير رجب طيب اردوغان براي اعتماد كامل دولت ايران و سپردن عنان مهم‌ترين پرونده سياست خارجي‌اش به تركيه، كفايت نمي‌كند. در چنين معامله‌اي آنچه تركيه به كف مي‌آورد، بازيگري شماره يك در منطقه خاورميانه و جنوب آسيا و آنچه ايران به دست مي‌آورد؛ سپردن داوري پرونده‌اي كه طرف آن بازيگران بزرگ جهاني هستند، به همسايه‌اي هم قد خود است. در روابط بين‌الملل، اين بازي محترمانه‌اي نيست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 07:01:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=msadri&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>msadri</dc:creator>
<guid>http://msadri.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جنبش سبز و وحدت ملی</title>
<link>http://msadri.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;U&gt;&lt;STRONG&gt;این مطلب با اندکی تفاوت در ماهنانه صنعت و توسعه شماره ۳۱ چاپ شده است:&lt;/STRONG&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; «وحدت خوب و لازم است». «نیازی به میانجیگری برای وحدت نیست، زیرا چنین طرحی ایجاد فرصت برای ضدانقلاب است.» این دو گزاره جانمایه جدالی چند هفته‌ای در میدان سیاسی ایران است. جمله اول از آن اصلاح‌طلبان و پاره‌ای از اصولگرایان میانه‌رو و شماری از شخصیت‌های سیاسی و مذهبی خارج از این دو جناح است و جمله دوم از آن حامیان دولت محمود احمدی‌نژاد.&lt;BR&gt;فضای جانبداری و مخالف‌خوانی با طرح‌های میانجیگری و تشنج‌زدایی بین دو جناح سیاسی، چنان غبارآلود و آمیخته به اظهارات چندپهلو و ضدونقیص و گاه ستیزه‌جویانه است که تقریبا هیچ خبر، گزارش و نقل‌قولی که از بزرگان سیاسی می‌شود، قابل اتکا و استناد نیست. خبرها مثل برق در آسمان سیاست ایران می‌آیند و مانند باد می‌روند بی‌آنکه ردپای مطمئنی به جا بگذارند و بتوانند پایه‌ای استوار برای تحلیلی منطقی ایجاد کنند. راست و دروغ درهم تنیده‌اند، حقیقت و مجاز مخلوط شده‌‌اند و سره را از ناسره به درستی نمی‌توان بازشناخت. آسمان سیاست ایران را ابرهای متراکم دربر گرفته‌اند و بغضی سنگین در گلوی تحولات گره خورده است. دست‌ها، خدنگ‌ها به چله کرده‌اند و بازوان ناتوان زیرفشار چرم کمان‌ها به لرزه افتاده‌اند. هیچ‌کس یارای پرتاب خدنگ اول را ندارد. این داستان تازه نیست، اما به‌تازگی رخ نمایانده است. این رخ نمایی چندی پیش و در پی آن حادث شد که روابط حامیان دولت با شماری از رجال و جریان‌های سیاسی ایران به مرز آشتی‌ناپذیری رسید و کسانی به چاره‌جویی برخاستند و برنامه یا طرحی به نام «میانجیگری برای وحدت» بر سر زبان‌ها افتاد. تا امروز کسی به درستی نمی‌داند آیا اساسا چنین طرحی وجود دارد و کسی یا کسانی پیشقدم میانجیگری شده‌اند یا همگان در حال جدال با آسیاب بادی اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;تنها سخنانی که تاکنون در این‌باره شنیده شده، یکی ازاکبر هاشمی رفسنجانی است که چندی پیش از او نقل شد که شماری از دلسوزان نظام درصددند راهی برای برون‌رفت کشور از وضع کنونی بیابند، و دیگری خبری است درباره محمد رضا مهدوی‌کنی که گفته می‌شود، تمایل دارد پا پیش بگذارد و افراد و گروه‌های متخاصم را به نقاط مشترکی برساند. فارغ از این دو خبر آنچه می‌ماند صف‌آرایی موافقان و مخالفان میانجیگری است که رویاها و کابوس‌هایشان هیچ شباهتی ندارد و آنچه یکی می‌گوید، لاجرم با انکار دیگری مواجه می‌شود.&lt;BR&gt;حالا پرسش این است که اولا جوهر و ماده مرافعه چیست؟ از میانجیگر یا میانجیگران چه کاری برمی‌آید؟ و چه کسی یا کسانی می‌توانند میانجیگر باشند؟ ساده‌ترین و کاهلانه‌ترین پاسخ به این پرسش‌ها، بدبختانه دقیق‌ترین و درست‌ترین پاسخ است: دیگر از کسی کاری ساخته نیست، زیرا یک طرف ماجرا، اساسا قبول ندارد که اوضاع غیرعادی است و وقت گذاشتن برای حل «مسئله‌ای که وجود ندارد» را بیهوده می‌پندارد وطرف دیگر کسانی اند که دولت محمود احمدی نژاد را محصول کودتای انتخاباتی می دانند و فاقد وجاهت قانونی برای مذاکره و مصالحه و وحدت. آنان که منکر ضرورت مذاکره و میانجیگری برای حل مسئله هستند، معتقدند نظام سیاسی با مشکلی که بتوان عنوان بحران را بر آن گذاشت مواجه نیست، بلکه شمار قلیلی اغتشاشگر و فتنه‌گر با هدایت و اشاره بیگانگان، قصد براندازی نظام را دارند که باید جلو آنها ایستاد. طبق این برداشت، یک سر مناقشه، افرادی هستند که خارج از جرگه وفاداران نظام اسلامی به‌شمار می‌روند و هرگونه مسامحه در برابر آنان، خیانت به‌شمار می‌رود. احمد جنتی دبیر شورای نگهبان در زمره این گروه است که عقاید خود را با صراحت بیان می‌کند. وی در نماز جمعه هفته گذشته(سه هفته پیش) تهران با اشاره به حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری گفت: این اقدامات از یک مرکز ناشناخته هدایت می‌شود و این مهره‌هایی که ما می‌بینیم چه گروه‌های سیاسی و چه غیر آن، دانسته و ندانسته مهره‌ها و اسباب‌بازی‌های آنها هستند و اگر دستگاه قضایی در مقابل آنها سست رفتار کند، خیانت کرده است... این فتنه‌گران باید به هوش بیایند، توبه کنند و از گذشته خود ابراز پشیمانی کنند تا رفت اسلامی شامل حال آنها شود، زیرا قبل از رأفت معنایی ندارد.&lt;BR&gt;جنتی درباره حوادث احتمالی آینده هم با اشاره به در پیش بودن مراسم 13 آبان (روز دانش‌آموز و سالروز تسخیر سفارت آمریکا در تهران) گفت:&quot; عده‌ای که مهره‌های دست دیگران هستند، مانند روز قدس و بازگشایی مدارس، نقشه‌هایی را در سر دارند که نقش بر آب می‌شود...&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;اشاره  جنتی، در این بخش از سخنانش، به شرکت گروهی از معترضان به نتیجه انتخابات در راهپیمایی روز قدس و تظاهرات دانشجویان در دانشگاه‌های تهران و صنعتی شریف بود که در روزهای آغازین پس از بازگشایی دانشگاه‌ها رخ داد.علاوه بر جنتی شمار دیگری از چهره‌های سیاسی و مذهبی با نفوذ مانند  احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران، محمدتقی مصباح‌یزدی و افراد بسیاری در دولت و زیرمجموعه‌های آن، تحولات پس از انتخابات را از همین منظر تحلیل می‌کنند و معترضان و رهبران سیاسی آنان را شایسته مذاکره و مصالحه نمی‌دانند چه رسد به اینکه آنان را درخور ورود به حیطه وحدت ملی به‌شمار آورند.&lt;BR&gt;اما بازیگران صحنه سیاسی ایران پرشمارند و در میان آنان کسان زیادی یافت می‌شوند که با دیدگاه یاران دولت درباره اوضاع و احوال کشور هم رای نیستند. حتی چهره‌هایی مانند محمدرضا باهنر، علی مطهری، احمد توکلی، تعدادی از اعضای جامعه روحانیت مبارز، رجال با نفوذ و مشهوری مانند محسن رضایی و محمدباقر قالیباف و البته همه احزاب و شخصیت‌های اصلاح‌طلب و گروه پرشماری از روحانیون بلندپایه قم در ماه‌های اخیر به تلویح و تصریح گفته‌اند وضع سیاسی کشور پایدار نیست و برای برون‌رفت از این وضع باید کاری کرد. همه سخنان و پیشنهادات این طیف گسترده تاکنون به سنگ سخت حامیان دولت خورده اما هنوز آثار امید در میان کوشندگان طرح وحدت ملی، به وضوح دیده می‌شود.&lt;BR&gt;لیکن اراده این کوشندگان در برابر امتناع مخالفان مذاکره، آشتی و وحدت ملی چندان کارساز به نظر نمی‌آید. علت این وضع را باید در جوهر منازعه و ریشه‌های 30 ساله آن کاوید. کوشندگان و آفرینندگان انقلاب اسلامی سال 1357 طیفی بسیار متنوع، ناهمگن بودند که آمال و آرزوهای مختلف و بلکه معارض خود را در قالب یک شعار مشترک یعنی سرنگونی رژیم سلطنتی متبلور کردند. فارغ از این شعار مشترک، تقریبا نقطه وصلی بین انقلابیون نبود. اکثریت بزرگی از انقلابیون، گروه‌های مذهبی بودند که زیر چتر روحانیان انقلابی متشکل شده بودند. گروه کوچکی از انقلابیون نیز گروه‌های ملی ـ مذهبی و غیرمذهبی بودند که در همان سال‌های نخست پس از پیروزی انقلاب یا داوطلبانه راه خود را از اکثریت جدا کردند و یا اینکه برخلاف میل خود کنار گذاشته شدند. آنها که ماندند مجموعه‌ای از فعالان سیاسی و مذهبی همسو بودند که به جرات می‌توان گفت با یکدیگر اختلاف مبنایی و جدی نداشتند. جدالی که از سال 1361 بین اعضا و اجزای جمهوری اسلامی آغاز شد، بیش از آنکه محصول تضادها و تعارض‌های عقیدتی و مرامی باشد، بازتاب کمیابی عنصر قدرت بود. مردان معدود جمهوری اسلامی که به مدد تجربه و اضطرار سیاستمدار و اقتصاددان خوانده می‌شدند، دور صندلی‌های مناصب که از تعداد متقاضیان کمتر بود می‌چرخیدند و در حین این ماراتن، یارگیری می‌کردند. به همین علت بود که اختلافات آن زمان از جنس «نزاع برادران» تلقی می‌شد و خبر آن کمتر به بیرون از سراپرده حکومتی درز می‌کرد و باز به همین علت بود که در نیمه دهه 1360 انتقادهای نسبتا محترمانه و محتاطانه روزنامه رسالت همه توجهات را به سوی خود جلب می‌کرد. چون پا به‌پای کمیابی عنصر قدرت، رگه‌هایی از تفاوت‌های خفیف در شیوه ملکداری در حال بالیدن بود. میرحسین موسوی رئیس کابینه جنگ و یا آن‌گونه که آن سال‌ها مصطلح بود، نخست‌وزیر دولت خدمتگزار بود. در آن دوران که تنها عصر یکپارچگی جمهوری اسلامی بود، مخالفان دولت موسوی که هنوز رسما عنوان نداشتند و با تسامح به آنان حامیان بازار می‌گفتند، قدرت چندانی نداشتند. این بی‌قدرتی دو علت داشت. اول اینکه وجدان اجتماعی و افکار عمومی همراه دولت و کابینه جنگ بود و ایستادگی در برابر دولت هزینه اجتماعی سنگینی در پی داشت و دوم اینکه آیت الله خمینی همه نفوذ کلام خود را برای تثبیت و تقویت دولت به‌کار گرفته بود. در واقع در آن دوران دولت هنوز ادامه انقلاب شمرده می‌شد و از نظر افکار عمومی و فعالان سیاسی، از آن انتظاری بیش از اداره جنگ و تامین نیازهای اولیه اقتصادی نداشتند.&lt;BR&gt;سال‌های پایانی جنگ، دوران شکل‌گیری نخستین صف‌بندی‌های درون حکومتی بود که در نهایت به انشعاب شماری از اعضای جامعه روحانیت مبارز و شکل‌گیری تشکلی جدید به نام مجمع روحانیون مبارز انجامید. روحانیون جوان‌تری مانند مهدی کروبی و محمد خاتمی در همین دوران راه خود را از گروه دیگری از روحانیون که بعدها راستگرا و محافظه‌کار خوانده شدند، جدا کردند. این انفصال و تفکیک که با نظارت و ظاهرا موافقت آیت الله خمینی انجام شد نسبتا کم‌هزینه و بدون التهاب بود، گرچه رخدادی مهم و تعیین‌کننده بود. در آن مقطع تنها لفظ کنایه‌ای که میان سیاستمداران و روحانیون دو طیف عمده شایع بود، تعبیر «اسلام آمریکایی» بود که هر یک از دو جناح می‌کوشید دیگری را مصداق آن قلمداد کند. هرکس که مصداق اسلام آمریکایی شمرده می‌شد از نظر جامعه، مغضوب بنیانگذار جمهوری اسلامی به حساب می‌آمد، چون تعبیر «اسلام آمریکایی» ابداع آیت الله خمینی بود و یا اینکه دست‌کم تلقی عمومی این بود. اما انشعاب دیگر در جمهوری اسلامی که دست بر قضا این بار هم در جناح راست رخ داد جدایی یاران هاشمی رفسنجانی از این جریان و شکل دادن کارگزاران سازندگی بود. این انشعاب تازه، ماهیتا با انشعاب‌های قبلی فرق داشت. این گروه که در جریان انتخابات مجلس پنجم شکل گرفت و با شتابی غیرمنتظره رشد کرد، مدعی شیوه جدید ملکداری بود که با شیوه انقلابیون اولیه (روحانیت مبارز و روحانیون مبارز) فرق داشت. روش ملکداری کارگزاران آمیخته‌ای از عناصر سیاسی محافظه‌کارانه و پاره‌های اقتصادی و فرهنگی نوآورانه بود.&lt;BR&gt;نوآوری‌های کارگزاران در زمینه اجرای اقتصاد آزاد و ترویج فرهنگ شهروندی، آنان را در مظان اتهام دلبستگی به لیبرالیسم قرار داد و این اتهام یا وصف تا امروز با کارگزاران مانده است. در واقع انشعاب‌های پیش از کارگزاران از نوع کمی بودند و انشعاب کارگزاران از نوع کیفی. یعنی تا پیش از کارگزاران دعوا بر سر اثبات برتری بین برادران انقلابی بود اما ظهور کارگزاران، نشانه ورود یک ایدئولوژی تلقی شد و این تلقی نادرستی هم نبود.&lt;BR&gt;پس از انتخابات دوم خرداد 1376 نیروی سیاسی تازه‌ای در قالب جبهه مشارکت پیدا شد که نوآوری‌های اقتصادی و فرهنگی کارگزاران را با نوآوری دیگری در حوزه سیاسی تکمیل کرد. این نیروی تازه شیوه‌ای تازه پیش گرفت که کادرهای قدیمی‌تر جمهوری اسلامی، آن را فاصله گرفتن از بنیادهای اصیل انقلاب به‌شمار آوردند. حال آنکه ادعای این جریان تازه این بود که هدفش بازگشت به ارزش‌های اولیه انقلاب 1357 است. طرفه اینکه نیروی جایگزین جبهه مشارکت و جبهه دوم خرداد یعنی احمدی نژاد و یاران گمنامش هم که با انتخابات شوراهای دوم به میدان آمدند، انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1384 را با داعیه بازگشت به ارزش‌های اصیل انقلاب بردند. تحولات کمی و کیفی سه دهه‌ای که زنجیره‌ای از ائتلاف‌ها و نوسازی‌ها بود اوایل امسال وارد مرحله‌ای کاملا متفاوت با گذشته شد. گویی مسیر خطی انشعاب‌ها ناگهان متوقف شد و حادثه‌ای سراپا متفاوت شکل گرفت. میرحسین موسوی به میدان انتخابات آمد، در کنار مهدی کروبی، بی‌تعارض با محسن رضایی و در برابر محمود احمدی‌نژاد. یکی از قدیمی‌ترین کادرهای جمهوری اسلامی در برابر یکی از جدیدترین چهره‌ها قرار گرفت. این بار شعار بازگشت به آموزه‌های اصیل انقلاب دیگر برای محمود احمدی‌نژاد مزیت نبود زیرا عصاره نهضت بازگشت، خود به میدان آمده بود. اما اهمیت این رویارویی در این شعار نبود بلکه متن و حاشیه جمهوری اسلامی که در برابر یکدیگر صف‌آرایی کردند، موضوع مهم شد.&lt;BR&gt;جامعه ایران از دهه 1360 تاکنون شنیده بود و پذیرفته بود که میرحسین موسوی از استوانه‌های نظام اسلامی است. این لفظ استوانه، پیش از این قوی‌ترین لفظ برای تایید مطلق رجال به‌شمار می‌رفت و افراد کم‌شماری به آن مفتخر می‌شدند. وقتی میرحسین موسوی آن‌گونه که خود می‌گوید از نشستن به کرسی ریاست جمهوری منع شد و یا آنگونه که مخالفانش می‌گویند در انتخابات شکست خورد، جدال از شکل پوسته‌ای پیشین فراتر رفت و در هسته نظام سیاسی رسوخ کرد. حالا موسوی و حامیانش معتقدند متن انقلاب مغلوب حاشیه آن شده است. بر این اساس، این جدال نمی‌تواند میانجی داشته باشد. زیرا کار میانجی این است که با استفاده از اقتدار معنوی خود دستان طرف‌های مناقشه را روی هم بگذارد و با دستان خود به هم بفشارد و پیوندشان بزند.&lt;BR&gt;طبق این قاعده تمثیلی، به نظر می‌رسد دستانی به این بزرگی در ایران یافت نشود که متن و حاشیه جمهوری اسلامی را به هم بچسباند. این نزاع را باید تحولی تاریخی و بزرگ به شمار آورد و مدتی درنگ کرد تا معلوم شود نظام سیاسی، از این وضع چگونه خارج خواهد شد. شاید این هم از طنزهای تاریخ سیاسی ایران باشد که حامیان میرحسین موسوی با حرارت از پیگیری طرح وحدت ملی دفاع می‌کنند و مخالفان او با شدتی بیشتر به مخالفت با این طرح برخاسته‌اند و انگار این بار مخالفان میرحسین نسبت به او داوری درست‌تری دارند تا موافقانش. میرحسین موسوی در طرحی که این روزها از آن سخن می‌گویند نمی‌گنجد. چون ظاهرا او بیش از آنکه مدعی کرسی ریاست‌جمهوری باشد، آرزومند جان گرفتن متن جمهوری اسلامی است. ابزار این کار هم مذاکره، مصالحه، آشتی و وحدت ملی نیست، بلکه انتظار سیاسی و پویش اجتماعی است.ظاهرا میر حسین موسوی این موضوع را عمیق تر از دیگران فهمیده است وامیدی که به  چویش اجتماعی یا همان جنبش سبز بسته او را بی نیاز از هر مصالحه ای کرده است.بیانیه چهاردهم میرحسین موسوی درباره 13 آبان صریح ترین بیان در این زمینه است.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 15:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=msadri&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>msadri</dc:creator>
<guid>http://msadri.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آسمان پرستاره هرگز نمی‌میرد</title>
<link>http://msadri.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;U&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc00 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;مروری بر ترانه ای قدیمی درباره ونگوگ نقاش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در دنیای پرتحول و تنوع طلب مغرب زمین ،وقتی یک اثر هنری امروزی،جایگاهی مانند آثار کلاسیک پیدا می کند و در جان جامعه می نشیند، معنایش این است که خبری شده است. آهنگ شب پرستاره &lt;A href=&quot;http://www.youtube.com/watch?v=nkvLq0TYiwI&quot; target=_blank&gt;(starry starry night)&lt;/A&gt; اثر جاویدان &lt;A href=&quot;http://http//www.don-mclean.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.don-mclean.com/&quot; target=_blank&gt;دونالد مک لین&lt;/A&gt; خواننده و آهنگساز آمریکایی از جمله این آثار است.مک‌لین در سال های نخستین دهه 1970 میلادی با الهام از تابلو &quot;&lt;A href=&quot;http://christineparkdesign.com/blog/wp-content/uploads/2009/06/vangogh-starry_night_ballance1.jpg&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;شب پر ستاره&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&quot; اثر ونسان ونگوگ نقاش هلندی،شعری سرود،آهنگی ساخت و ترانه ای خواند که در طول دهه 1970 وبه ویژه تا سال 1975 در شما آثار بسیار پر طرفدار در جهان بود. آوازه این آهنگ به سرعت از مرزهای آمریکا گذشت و علاوه بر جهان آزاد،حتی به سرزمین های بسته اتحاد شوروی و چین هم راه یافت.اکنون که حدود 40 سال از اولین اجرای شب پرستاره می گذرد و مک لین که در زمان آن اجرا 30 سال داشت حالا 64 ساله است،بار دیگر شب پر ستاره سر زبان ها افتاده و مک لین برای اجرای زنده آن ،شهرهای جهان را می گردد.علاوه بر اجراهای زنده،آلبوم های این اثر هم دوباره پر فروش شده اند و برخی کاربران اینترنتی ،شب پرستاره مک لین را با تابلوهای ونگوگ ترکیب کرده و به صورت اسلاید و کلیپ عرضه کرده اند.ماندگاری این اثر علتی دوگانه دارد:نخست اینکه صدای مک لین حتی در دهه 1970 که عصر طلایی رواج موسیقی پاپ و ظهور ستارگان پرشمار است،صدایی یگانه و استثنایی بود.الهام گیری مک لین از نغمه های کلیسایی و کلاسیک برای مردم آمریکا که نوعا روحیه مذهبی دارند،یاد آور شکوه عصر کلاسیک ها و تقویت کننده هنر فاخر معاصر بود و همین روحیه باعث شد که پیران و جوانان در کنار هم  به صدای شور انگیز مک لین گوش بسپارند و با هم پای بکوبند و دست افشانند. روزی نیز 85 هزار انگلیسی در هاید پارک لندن گرد آمدند تا آهنگ شب پرستاره را بشنوند،اما از نیمه اجرا،آن جمعیت عظیم به گروه همسرایان مک لین تبدیل شدند و بزرگترین سمفونی معاصر با گروه کر خودجوش اجرا شد.این واقعه یادآور هیجان و همراهی شنوندگان در زمان اجرای سمفونی شماره 9 بتهوون توسط او بود.علت دیگر کامیابی ترانه شب پر ستاره ،واگویی رنج های ونگوگ و امیدهای برباد رفته او در این ترانه بود.مک لین در این ترانه بر پاره ای عناصر عاطفی از جمله بی مهری معاصران ونگوگ انگشت گذاشته و ترانه خود را به ادعانامه ای سترگ علیه نادانی و غفلت مردمان اواخر قرن نوزدهم تبدیل کرده و با نوایی غمین فریاد سلامت ونگوگ را سر داده است (How you suffered for your sanity). همه می دانند که ونگوگ بیمار بود و در مقاطعی هم در تیمارستان بستری شد و همین تابلو شب پرستاره را در تیمارستان کشید.اما مک لین در شعر و ترانه اش می خواهد نشان دهد که بیماری ونگوگ محصول سنگینی رنج های بشر بر جسم و جانش بودند و در واقع او قربانی بشریت شده است.به همین علت به جای استفاده از واژه بیماری از لفط مخالف آن یعنی نیاز به تندرستی سخن می گوید.این نگاه دقیقا الهام از زندگی حضرت مسیح و مصلوب شدن او برای نجات بشریت است.تلفیق عناصر زیبایی،دین،مسئولیت اجتماعی و احساس مافوق بشری در ونگوگ و حلول این منظومه در جان مک لین  موجب ماندگاری شب پر ستاره شد و احتمالا ستارگان این شب هرگز از آسمان دل های مردمان جهان نخواهند رفت. کلاسیک شدن یک اثر هنری یعنی همین.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 13:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=msadri&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>msadri</dc:creator>
<guid>http://msadri.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جـهــان بــدون رهبران بـــــــــزرگ زيــباتـــــر اسـت</title>
<link>http://msadri.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>&lt;P class=Title_Big_News dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt; 
&lt;P class=Title_Big_News dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot; face=tahoma color=#003366&gt;این مطلب از هفته نامه &lt;A href=&quot;http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=125699&quot;&gt;برایند&lt;/A&gt;(ضمیمه تحلیلی دنیای اقتصاد) نقل شده است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=Title_Big_News dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot; face=tahoma color=#003366&gt;&lt;BR&gt;جهان از رجال بزرگ و پرآوازه تهي شده است. نه حالا بلكه بيش از سه دهه است. رجال بزرگي كه طومارشان پيچيده شده البته همه بدنام يا خوشنام نبودند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=Title_Big_News dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 6px; MARGIN-RIGHT: 6px&quot; align=justify&gt;
&lt;TABLE style=&quot;BORDER-COLLAPSE: collapse&quot; borderColor=#111111 cellSpacing=0 cellPadding=0 width=150 align=left border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;A href=&quot;javascript:PopupPic(&apos;1638/h31-01.jpg          &apos;)&quot;&gt;&lt;IMG hspace=5 src=&quot;http://www.donya-e-eqtesad.com/News/1638/h31-01.jpg&quot; width=200 border=1&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=Title_Big_News dir=rtl style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بسياري از آنها ملت‌هاي خود را به مذلت و تهيدستي كشاندند و برخي ديگر سعادت و شادكامي آوردند، برخي براي جهان صلح و امنيت آوردند و برخي ديگر جهان را ناامن كردند، شماري از آنان ترانه‌هاي دوستي سرودند و ديگراني نيز مفاهيم شريف انساني از جمله آزادي و عدالت را لوث كردند، آدم كشتند و بر مرگ قربانيان خود خنديدند، اما موضوع پرونده دنياي اقتصاد قهرماني‌ها و ضدقهرماني‌هاي رجال پرآوازه و منتقدان و جانشينان آنان نيست. موضوع اين پرونده پاسخ به پرسشي ساده است: در گذشته كشورها با نام سياستمداراني نامور شناخته مي‌شدند كه برخي بر امپراتوري‌هاي بزرگ حكم مي‌راندند و برخي ديگر بر كشورهاي كوچك و كم‌اهميت اما گاه آوازه رهبر كشوري كوچك از آوازه رهبران كشورهاي بزرگ بيشتر بود.&lt;BR&gt;لنين، استالين، چرچيل، هيتلر، روزولت، تينو، گاندي و مائو بر كشورهاي بزرگ حكومت مي‌كردند و ناصر، اسد، كاسترو، انور خوجه و كيم ليل سونگ حاكمان كشورهاي بينوايي بودند كه امروزه نام كشورهايشان بيش از نام رهبرانشان شنيده مي‌شود. شايد كاسترو هنوز مستثنا باشد. هدف ما از طرح مساله‌اي كه به ظاهر موضوعيت ژورناليستي ندارد نشان دادن تحولي شگرف در حوزه ملك‌داري و غلبه «روش‌ها بر سياستمداران» است.&lt;BR&gt;غلبه اسلوب‌هاي فكري و روش‌هاي كشورداري جا را براي ميدان‌داري سياستمداران تنگ كرده است. كاريزما رخت بربسته و اگر بقايايي از آن ديده مي‌شود بيشتر به كاريكاتور مي‌ماند. اين برآمده از چند تحول در زندگي بشر امروز است. نخستين تحول در حوزه ارتباطات رخ داده كه پرده‌هاي رمز و راز را از سيماي سياستمداران فرو كشيده و شخصيت عريان آنان را در برابر چشم جهانيان قرار داده است. زماني براي آگاه شدن از نتيجه مذاكرات سران كشورهاي بزرگ بايد ساعت‌ها منتظر مي‌ماندند تا شبكه‌هاي انحصاري بي‌بي‌سي، راديو مسكو، راديو آلمان و بعدها راديوهاي پكن و بلگراد و بخارست روايتي دستچين شده از وقايع به دست دهند. اين روايت‌ها عمدتا در هاله‌اي از پنهان‌كاري و قداست‌مابي رهبران منتشر مي‌شد و كام تشنه جويندگان خبر را فقط به قدر ضرورت سيراب مي‌كرد. اين ضرورت نيز در لندن و مسكو و پكن و بعدها در واشنگتن تشخيص داده مي‌شد و نه توسط خبرنگاران و مخاطبان خبر. اما دو دهه است كه روزگار دگرگون شده و اصحاب رسانه و مخاطبان ديگر در بند ارباب قدرت نيستند، روزنامه‌ها و راديوها و تلويزيون‌ها به مدد تكنولوژي در زماني كوتاه خبرها را نشر مي‌دهند و جادوي قرن يعني اينترنت در زماني كوتاه‌تر اين خبرها را در كرور كرور نوشته و تصوير جديد باز توليد مي‌كند. تحول ديگر به جهاني شدن اقتصاد از سويي و افزايش قدرت اقتصادي بنگاه‌ها و قدرت سياسي مديران آنها از سوي ديگر مربوط مي‌شود. جهاني شدن اقتصاد، كشورها را وارد چرخه‌اي كرده كه توانايي رهبران سياسي را در بازار مكاره جهاني و در رقابت با ديگران به نمايش مي‌گذارد. ديگر رهبران جهان نمي‌توانند سياست و اقتصاد خود را از پشت ديوارهاي آهنين و سيم‌هاي خاردار به ملت‌هاي ديگر نشان دهند و در مه و دود قدرت‌هاي پررمز و راز، تصاويري اغراق‌آميز و دروغين از اقتصاد خود ترسيم كنند.&lt;BR&gt;نيم قرن پيش كساني كه اتحاد جماهير، سوسياليستي شوروي را به چشم نديده بودند و آنچه از اين سرزمين پهناور و نام پرطمطراق آن مي‌دانستند محصول گزارش‌هاي رسمي بود، گمان مي‌كردند آن سوي ديوار و زير فشار سرمايه‌داري جهاني بهشتي در حال شكفتن است. اين روياي شيرين باعث شده بود دولت‌ها و ملت‌هاي كشورهاي فقير كه آن زمان جهان سوم خوانده مي‌شدند در روياي تشكيل جامعه آرماني به سبك روسي جهان بر كف نهند و شلاق بر دريا كشند. رهبران به ستيز با امپرياليسم برخاسته بودند و مخالفان داخلي بر رهبران خود و ايضا امپرياليسم.&lt;BR&gt;محصول اين تصور كشورهايي نگون‌بخت مانند كره شمالي، آلباني و يمن جنوبي بود كه همگي از كشورهاي مشابه و همسايه خود عقب افتادند. در سال 1953 كه شبه جزيره كره به دو بخش كاپيتاليست و سوسياليست تقسيم شد اين دو بخش وضع مشابهي داشتند اما اكنون و پس از نيم قرن، توليد ناخالص داخلي كره جنوبي 30 برابر كره شمالي سوسياليست است و مردمان آن براي رهايي از مرگ به كمك‌هاي اردوگاه كشورهاي آزاد از جمله كره جنوبي نيازمندند. حتي آلمان شرقي كه بازمانده يك قدرت صنعتي بزرگ است در سال‌هاي عضويت در اردوگاه سوسياليسم به چنان فلاكتي گرفتار شد كه تلاش‌هاي 15 سال اخير براي ترميم ويراني‌ها هنوز نتيجه مطلوب به بار نياورده است.&lt;BR&gt;از سال 1990 تاكنون دولت آلمان بيش از 1000ميليارد دلار (علاوه بر هزينه‌هاي عادي بودجه‌اي) صرف بازسازي بخش شرقي اين كشور كرده اما هنوز اين بخش نتوانسته است خود را به معيارهاي بخش غربي نزديك كند. اين تفاوت‌ها در توانايي اقتصادي كشورهايي كه با دو روش بازار و نابازار اداره شده‌اند همگان را بر سر دوراهي انتخاب قرار داده است.&lt;BR&gt;رهبران كشورهايي كه تاكنون با روش نابازار و براساس نظام دولتي اداره شده‌اند يا راه آزموده و شكست خورده پيشين را ادامه مي‌دهند و هر روز هزينه بازگشت از راه نادرست، پرهزينه و ويرانگر را افزايش مي‌دهند يا اينكه راه تواضع مي‌گزينند و از تجربه ديگران مي‌آموزند كه راه رفته و شكست خورده را نپيمايند. تحولات دو دهه اخير جهان نشان داده است آناني كه متواضع نباشند با شلاق واقعيت تاديب مي‌شوند. فروپاشي زنجيره نظام‌هاي سوسياليستي در اروپاي شرقي و تعميق تهيدستي مردمان كره شمالي مثال‌هايي از سياستمداراني است كه درس گرفتند يا نگرفتند.&lt;BR&gt;افزايش قدرت بنگاه‌ها نيز موجب شده است سياستمداران از مردان مطلق‌العنان گذشته به طرف‌هاي مذاكره صنعتگران و بازرگانان و مديران تبديل شوند. زماني دولت‌ها به ضرب شمشير و تفنگ جاده صاف‌كن بازرگانان خود بودند و لاجرم بازرگان جيره‌خوار و مديون دولت‌ها به شمار مي‌رفتند. اما اكنون سيماي جهان توليد و تجارت تغيير كرده و كاميابي و سود بنگاه‌هاي توليدي و تجاري در كمرنگ‌تر شدن حضور و نفوذ دولت‌ها است.&lt;BR&gt;در پاره‌اي موارد حتي بخشي از كاركردهاي سنتي دولت‌ها به صاحبان صنايع و بازرگانان منتقل شده است.امروزه نقش بنگاه‌هاي اقتصادي جهان در صلح‌سازي اگر از سياستمداران بيشتر نباشد كمتر نيست و صدور فرهنگ ملت‌ها بر شانه‌هاي كالاها بهتر و بيشتر رخ مي‌دهد تا از طريق وابستگان فرهنگي و سفارتخانه‌ها.اين عوامل سه‌گانه اصلي يعني رونق ارتباطات، آزاد شدن بازارها و قدرت گرفتن بنگاه‌ها به علاوه عمومي شدن دموكراسي كه عمدتا محصول همين عوامل سه‌گانه است و كم شدن هراس مردمان جهان از سياستمداران موجب شده‌اند كه سراپرده مردان سياسي شيشه‌اي شود و قامت واقعي آنها از زير سايه افسانه‌هايي كه خود و حاميانش ساخته بودند بيرون بيفتد.&lt;BR&gt;مقايسه زندگي مردمان امروز و ديروز نشان مي‌دهد جهان در غياب «سياستمداران بزرگ» زيباتر،‌ آزادتر و باشكوه‌تر شده است.در جهان كاريزمايي ديروز سياستمداران بزرگ اراده مي‌كردند و همه قواي كشورها به كار مي‌افتاد تا اراده آنان را محقق كند و حالا روش‌هاي متعدد ملك‌داري در برابر سياستمداران قد برافراشته‌اند و آنان ناگزيرند از ميان روش‌ها بهترين را برگزينند و به مردمان ثابت كنند كه آن راه بهترين است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Nov 2008 07:40:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=msadri&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>msadri</dc:creator>
<guid>http://msadri.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>می توانست در اغما  نباشد</title>
<link>http://msadri.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفته بودم تا برادرم چشم از اغما نگشاید شاید نتوانم چیزی بنویسم.او چشم  نگشوده اما ناچارم بنویسم،به خاطر او و دیگرانی که مانند او به تخت های بیمارستان ها چسبیده اند و خانواده هایی که بار رنج های عاطفی و اجرایی بیمار خود را به دوش می کشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- موضوع اول،چرایی به اغما رفتن برادر من و بیماران مشابه اوست: برادرم با پای خود به درمانگاهی در الهیه تهران می رود و می گوید که دچار ضعف شدید است.پزشک ابتدا گمان می کند اثر روزه است اما با معاینه ای ساده و کاردیو گرافی(نوار قلبی)متوجه می شود که پای نارسایی شدید قلبی در میان است.اما به جای اینکه بیمار را با مراقب های اورژانسی به بیمارستانی تخصصی بفرستد فقط به این جمله بسنده می کند که او را سریعا به بیمارستان برسانید.همه واقعه ای که به فاجعه می انجامد در مسیر سه کیلومتری خیابان فرشته تا بیمارستان قلب شهید رجایی رخ می دهد.بیمار دچار ایست قلبی می شود و به علت نبودن یک دستگاه ساده اکسیژن و کمک های اولیه جریان خون به مغز قطع می شود و بیمار به اغما(کمای عمیق)می رود.حالا 33 روز از این واقعه می گذرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2-موضوع دوم یک درخواست کوچک اما مهم است.پزشکان در حد وظایفی که بیمارستان بر عهده آنها گذاشته تلاش می کنند اما بیمار در وضعی نیست که کوشش های مضاعف و فداکاری پزشکان یا سخاوت خویشاوندان صورت ماجرا را تغییر دهد.همه به استیصال دجار شده اند و کسی از پزشکان انتظار معجزه ندارد.اما پاره ای مسائل کوچک وجود دارد که نبودن آنها می تواند گوشه ای از بار سنگین اطرافیان بیمار را کم کند.مهمترین این مسائل نحوه تامین دارو است.پزشکان نوعا داروهایی تجویز می کنند که به راحتی در داروخانه های تخصصی کشور پیدا می شود.اما تامین همین داروی آسان یاب گاه چهار ساعت وقت می گیرد.با توجه به اینکه گاهی زمان تزریق یا خوراندن دارو به بیمار حیاتی است این اتلاف وقت می تواند موجب خسران های تازه شود.داروهایی که در داروخانه های تخصصی عرضه می شود غالبا به بیمارستان ها می رود.اما معلوم نیست وقتی که مقصد نهایی یا مصرف کننده دارو مشخص است چرا این داروها مستقیما در اختیار بیمارستان ها قرار نمی گیرد که اطرافیان بیمار با رضا و رغبت آن را به بها بخرند(هر چه باشد)و ناچار نباشند ساعت ها بیمار خود را در انتظار دارو ببینند و نگران شوند.اگر هم به بیمارستان ها  اعتماد نیست(که امیدوارم چنین نباشد) می توان داروخانه های تخصصی را داخل بیمارستان ها یا کنار آنها مستقر کرد.این کاری کوچک با آثار بزرگ است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر مسئولان محترم وزارت بهداشت به مسائلی ساده از این دست بویژه بند یک این نوشتار اندکی توجه می کردند شاید برادر من و صدها تن مانند او اکنون در اغما نبودند-اگر چه حیات و ممات همه ما دست خداست و چشمان امیدمان هم به سوی او.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Oct 2008 14:46:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=msadri&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>msadri</dc:creator>
<guid>http://msadri.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای برادرم دعا کنید</title>
<link>http://msadri.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>مدتی است مطلب جدیدی برای &quot;پرسش ها&quot; ننوشته ام.علت اولیه اش کاهلی است اما این روزها علتی تامه هم بر کاهلی افزوده شده است:برادرم که بسیار دوستش می دارم به اغما رفته و من روزهای تلخی را می گذرانم.پزشکان فقط امیدواری می دهند بی هیچ قول و خبری.دوستانم از سر لطف تماس می گیرند و ضمن ابراز همدردی،داوطلب یاری می شوند.اما دریغ که از هیچکس کاری ساخته نیست مگر لطف رحمان که امیدوارم شامل حال همه بیماران و برادر من بشود.شاید تا روزی که برادرم چشم باز کند نتوانم چیزی بنویسم.امیدوارم  این زمان طولانی نشود.تا آن روز به شفقت الله و دعای بندگانش چشم می دوزم و احساسم را به مدد شعری از فدریکو گارسیا لورکا بیان می کنم:&lt;BR&gt;نه!نگویید به تماشا بنشینم&lt;BR&gt;من ندارم دل فواره جوشانی را دیدن&lt;BR&gt;که کنون اندک اندک می نشیند از پای&lt;BR&gt;و توانایی پروازش نیست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 14 Sep 2008 09:17:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=msadri&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>msadri</dc:creator>
<guid>http://msadri.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آقای رئیس جمهور!لبخندها را جدی بگیرید</title>
<link>http://msadri.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;محمود احمدی نژاد همواره در پی غافلگیر کردن دیگران است.این استراتژی در زمان تبلیغات انتخاباتی سال 1384 کمک بزرگی به او کرد،اما ادامه آن در دوران ریاست جمهوری چندان نپایید.زیرا سخن غافلگیرکننده که نمود اصلی آن در عالم سیاست بلوف است ماهیتا مصرف کوتاه مدت دارد.یکی از بلوف های تکراری احمدی نژاد در همه سفرهای خارجی،دیدارهای وی با رهبران جهان و سخنرانی هایش در مجامع منطقه ای و جهانی تکرار می شود.جوهر این بلوف شکل دادن به اتحادیه ها و پیمان های جورواجور علیه ایالات متحده آمریکاست.احمدی نژاد تاکنون چندبار خواستار تشکیل اتحادیه های منطقه ای با محوریت ایران شده و دست کم دوبار از ضرورت ایجاد &quot;پول مشترک&quot; با دیگر کشورها سخن گفته است-یک بار با کشورهای حوزه خلیج فارس و یک بار هم همین چند روز پیش با کشورهای عضو پیمان شانگهای.احتمالا الگوی آقای احمدی نژاد در این زمینه &quot;پول مشترک اروپایی&quot;است.چون در جای دیگری این تجربه وجود ندارد و با توجه به وجود &quot;یورو&quot;نمی توان اندیشه پول مشترک را ابداع احمدی نژاد به حساب آورد.اما آقای احمدی نژاد در این الگوبرداری یک موضوع را که در واقع جوهر پول مشترک اروپایی است کاملا نادیده گرفته است:پول مشترک اروپایی نتیجه 50 سال هم پیمانی استراتژیک سیاسی-اقتصادی بین کشورهای اروپایی و هزاران میلیارد دلار مبادله بین این کشورها و تنفس همه کشورهای هم پیمان در فضای دمکراتیک است.&lt;BR&gt;معلوم نیست آقای احمدی نژاد این ویژگی ها را در کدامیک از کشورهای عضو پیمان شانگهای و حوزه خلیج فارس دیده که هوس کرده پول آنها را مشترک کند.چنین طرح هایی به صورت طبیعی با سکوت و لبخندهای استفهامی روبرو می شود .شایسته نیست رئیس دولت به گونه ای سخن بگوید که واکنش دیگران به او از نوع ریشخند تلقی شود.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 Aug 2008 14:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=msadri&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>msadri</dc:creator>
<guid>http://msadri.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نبرد بی پایان هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد</title>
<link>http://msadri.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;STRONG&gt;متن زیر چکیده تحلیلی درباره تقابل های نظری و عملی  هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد در حوزه های سیاست و اقتصاد است که دوشنبه ۲۸ مرداد در روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شد.برای دیدن متن کامل &lt;A href=&quot;http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=117246&quot;&gt;اینجا&lt;/A&gt; راکلیک کنید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دگرگونی‌های شتابان از ویژگی‌های پایدار و همیشگی ایران است و به سختی می‌توان سال و ماهی را از جهت درجه و سرعت تحول از سال و ماه‌های دیگر متمایز کرد. حتی روزگاران سکون و ثبات هم آبستن غلغله‌هایی هستند که نوعا قابل پیش‌بینی اند و متصل به دوران آرامش. در سالیان اخیر مدام از مدت دوره‌های سکون و سکوت و انتظار کاسته شده و بر دوره‌های پرحادثه افزوده شده است. مراد از حادثه در این نوشته، معنای متداول آن یعنی جدال فیزیکی نیست، بلکه اشاره به خبرهای غافلگیرکننده در بطن روندهای عادی و جاری دارد. مرداد امسال سراسر آکنده از تحولات غافلگیرکننده بود. ایران، کماکان موضوع مذاکره و طرف مذاکره قدرت‌های غربی بود. نشانه‌های تشنج زدایی در روابط سوریه و اسرائیل و زمزمه عادی سازی روابط دمشق و تل آویو بر سیاست منطقه‌ای ایران سایه انداخت و سفر بشار اسد به تهران را رنگی سوای سفرهای پیشین او داد. بحث گشایش دفتر دیپلماتیک آمريكایی‌ها در تهران همچنان از موضوعات داغ باقی ماند. سفر محمود احمدی‌نژاد به ترکیه موضوع بحث‌هایی تازه درباره سطح کنونی روابط تهران- آنکارا شد و منتقدان چپگرای دولت این سفر را موجب کاهش اقتدار دولت ایران ارزیابی کردند. ناکامی در حصول توافقی درباره سرمایه‌گذاری ترکیه در صنایع گاز ایران تا حدودی پیش‌بینی منتقدان را به واقعیت نزدیک کرد. علی اکبر ولایتی که به خاطر نوشتن مقاله‌ای حساس در روزنامه‌های غربی با شماتت ضمنی جناح دولت روبه‌رو شده بود، کماکان موضوع مطبوعات غرب بود و مجله انگلیسی اکونومیست با الهام از مقاله ولایتی و گرته برداری از جمله آغازین مقاله(چه کسی بر ایران حکومت می‌کند)مقاله‌ای بلند نوشت... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در کنار این مباحث که عمدتا ادامه مباحث ماه پیش بود مشکلات اقتصادی و تکاپوی دولت برای خروج از نابسامانی‌ها با سخنان هشدارگونه آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی در هم تنیدند و پرونده تازه‌ای در مناقشه قدیمی بین حامیان اقتصاد آزاد به سبک‌ هاشمی رفسنجانی و هواداران اقتصاد توده پسند به شیوه احمدی‌نژاد گشوده شد. طرفه اینکه در این مناقشه طهماسب مظاهری، رييس بانک مرکزی و عضو کابینه احمدی‌نژاد به سیاق یک سال گذشته در چارچوب «پارادایم‌هاشمی» سخن می‌گوید و سخت می‌کوشد دولت را به وادی اقتصاد آزاد بکشاند و از غلتیدن به شیوه‌های دستوری و ترجیحی دور کند. این تلاش، مظاهری را در برابر «پارادایم احمدی‌نژاد» قرار داده است. دفاع مظاهری از پارادایم‌ هاشمی که در ماه‌های اخیر در قالب مقاومت در برابر کاهش دستوری نرخ بهره نمود یافته، در هفته دوم مرداد ماه با واکنش تند رييس‌جمهور روبه‌رو شد. احمدی‌نژاد در نامه‌ای که از صدا و سیما خوانده و در روزنامه‌ها چاپ شد، بانک مرکزی را مکلف کرد که ظرف یک ماه بانک‌های دولتی را به پرداخت وام با بهره پايین وادار کند. در ماه‌های اخیر و در پی کاهش نرخ بهره و کاهش سپرده گذاری مردم در بانک‌ها و ایضا امتناع وام گیرندگان از پرداخت اقساط خود، بانک‌ها پرداخت وام را متوقف کرده‌اند. دوشادوش بحث بانک‌ها و بحث قدیمی‌تر طرح جراحی اقتصادی رييس‌جمهور، بحث کاهش نرخ برابری دلار بر سر زبان‌ها افتاد و همانگونه که انتظار می‌رفت، این بحث نیز سرآغاز مناقشه‌ای تازه شد. اما ظهور و افول بحث این طرح چنان کوتاه بود که مجالی برای تقابل پارادایم‌ها پیش نیامد و به همین علت منتقدان مجال چندانی برای نشان دادن آثار سوء این طرح پیدا نکردند. اما جدال فرضی حامیان این دو پارادایم بر سر نرخ ارز را می‌توان این‌گونه بازسازی کرد: یک سر این بحث حامیان پارادایم ‌هاشمی هستند که با تقویت مصنوعی ریال در برابر دلار مخالفند و سر دیگر مناقشه هواداران پارادایم احمدی‌نژاد هستند که امیدوارند با «تقویت ریال»، هم راهی برای خروج اقتصاد از تنگناهای کنونی بیابند و هم اینکه مهر قهرمانی «تقویت پول ملی» را بر پیشانی خود بزنند. شگفت آور اینکه بر اساس شنیده‌هایی که هنوز تکذیب نشده پیشنهاد دهنده طرح افزایش نرخ برابری ریال در برابر دلار علینقی خاموشی بوده که سال‌هاست به شناخت الزامات اقتصادی و اکراه از روش‌های دستوری در اقتصاد شهرت دارد‌. به هر حال ماجرای جراحی اقتصادی ادامه دارد و ماجرای نرخ ارز برای دومین بار طی دو سال اخیر به حاشیه رفت، اما نبرد پارادایم‌ها همچنان ادامه دارد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 18 Aug 2008 11:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=msadri&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>msadri</dc:creator>
<guid>http://msadri.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://msadri.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;این کامنتی است که بر یکی از مطالب سایت &quot;مهجاد&quot; &lt;A href=&quot;http://www.mahjad.net&quot;&gt;www.mahjad.net&lt;/A&gt; در نقد توقف انتشار ماهنامه دنیای اقتصاد گذاشته ام :&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;دوستان عزیز مهجاد.از توجه و لطفی که به ماهنامه دنیای اقتصاد دارید سپاسگزارم.ولی از باب روشنگری و رعایت و یادآوری قاعده انصاف لازم می دانم توضیحی بدهم و امیدوارم سخنانم توجیه سانسور تلقی نشود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;1- قانون مطبوعات ایران صراحت دارد که با یک مجوز بیش از یک نشریه نمی توان منتشر کرد و&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;معاونت مطبوعات داخلی ارشاد با استناد به همین قانون خواستار توقف انتشار ماهنامه دنیای اقتصاد شده و شاید عنوان &quot;توقیف&quot; لفظ مناسبی برای توصیف وضع پیش آمده نباشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;2- چنین پدیده ای در گذشته سابقه داشته است.از جمله در دولت آقای خاتمی انتشار همشهری ماه غیر قانونی تشخیص داده شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;3- استدلال ما برای انتشار ماهنامه این بود که روزنامه های دیگر کشور سالهاست ضمایمی به صورت منظم منتشر می کنند و ارشاد با آنها با تسامح برخورد می کند و بر اساس این رویه با دنیای اقتصاد هم با تسامح برخورد خواهد شد و ماهنامه ، بسط کمی روزنامه تلقی خواهد شد نه انتشار نشریه ای جدید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;4- پیگیری های حقوقی برای اخذ مجوز جداگانه برای مجله هفتگی دنیای اقتصاد ادامه دارد و امیدوارم با توجه به اینکه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای اجابت این خواسته هیچ منع قانونی ندارد بزودی شاهد انتشار مجدد مجله و این بار به شکل هفته نامه باشیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 08 Aug 2008 09:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=msadri&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>msadri</dc:creator>
<guid>http://msadri.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خبرنگاران ایران!به حسینیه ارشاد بیایید</title>
<link>http://msadri.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; فردا 17 مرداد روز خبرنگار است.قرار است در این روز انتخابات هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه نگازان برگزار شود.در این انتخابات شور و هیجانی بیش از سالهای گذشته دیده می شود اما هنوز این نگرانی هست که مبادا حضور کمرنگ اعضا  مانع برگزاری انتخابات شود و و همین واقعه مستمسک حقوقی محکمی در اختیار وزارت کار و امور اجتماعی قرار دهد تا  انحلال انجمن را که اکنون محل اختلاف است  جامه قانونی بپوشاند.من با وجود اینکه اصلا امیدوار نیستم انجمن بتواند ازکلاف  مشکلات و گرفتاری های اعضای خود گرهی جدی بگشاید اما با یک انتظار حداقلی از دوستان مطبوعاتی ام درخواست می کنم حتما در انتخابات شرکت کنند.همه آنچه می توان از افزایش اقتدار قانونی انجمن انتظار داشت این است که چند هزار روزنامهنگار مقیم تهران و دیگر شهرها باشگاهی برای همنشینی داشته باشند.چنین باشگاهی حکم معبدی را دارد که اگر هم هیچ شفایی ندهد در هنگامه قطع امید از پزشکان پناهگاهی برای آرام کردن روح بی قرار می تواند باشد.اگر انجمن همین اندازه کارایی داشته باشد ارزش این را دارد که روز پنجشنبه  همگی برای دیدار یکدیگر به حسینیه ارشاد برویم.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 06 Aug 2008 13:33:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=msadri&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>msadri</dc:creator>
<guid>http://msadri.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
